كاش اينگونه نميشد
كاش نمي شد انچه شده كاش مي توانستم بگويم
چرا با ما اين چنين شده
چرا ااينگونه گرديده ايم چرا فرياد هاي ما صدا ندارد
چرا بلند فرياد من را نمي شنود
شايد گوشي براي شنيدن ندارد شايد صداي من
صدا ندارد
بگو جرم من چيست بگو رسم تو چيست
مرا به زندانت بيانداز ولي
مرا رها نكن
شب را از من بگير ولي من را از من مگير
@@@@@@@@@@@
هر گاه از خواب بر مي خيزم نا گه بياد ميارم انچه را كه نبايد
ازهمان لحظه
اسمان و زمين هردو خراب مي شوند روي سرم
و اين سنگيني روي گردنم هست تا زماني كه چشم هايم بخوابد
واين كابوس ادامه دارد
همچون گردش زمين
نمي دانم ايا مي توانم معجوني براي من پيدا كنم
ايا مي توانم گردش زمين را متوقف كنم
اي اسماني اسمان مال خودت زمين هم پيش كش
بگذار
بگذار شود انچه را كه مي خواهم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سرانجام ماه به زبان امد و فرياد زد
كيستي
كيستي كه شب را برما حرام كرده اي
اه و ناله هاي تو زندگي از ما گرفته
برو
برو وقتي دگر بيا
گفتم مرا از خود مران
كه ادميان شب ها خوابند
و من عاشق تنهايي ام و اين تاريكي
از من دلگير مباش مرا با تو كاري نيست
تو هم چون دگران رويت از ما بگردان
كه اين كار ماست و انس گرفته ايم
بدين رويگرداني ها
*****************************
كاش ميتوانستم پرواز كنم
تا به گذشته هايم رفته
چنان مي كردم انچه را كه نبايد مي افتاد
مرا حرفي نمانده
فقط
منتظرم كه كي وقتمان ميرسد
كي ميوه وجودمان مي رسد و
كي از درخت به پايين مي افتيم
كاش مي توانستم بگويم
كاش مي توانستم و
همين الان خود را به پايين مي انداختم
ولي حيف
حيف كه ما كاليم و دو دستي به درختمان چسبيده ايم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
هر دم كه اينه اي مي بينم چرا بايد انرا بشكنم
دستم خودم نيست
حال
معناي از عرش تا فرش را مي دانم و فهميدم!!
چرا بايد حالا پير بشم روز اول جواني
چرا با ديدن قبر ارزوي داشتنش را مي كنم و به صاحب ان حسودي ام ميشود
ارزويم , ارزويي دارم
چه كسي رو ديدي كه ارزوي عادي شدن داشته باشه
خيلي وقته كه اين ها رو فقط توي رويا مي بينم
رفقاي من تاريكيه و تنهايي
روزي عاشق اينه بودم و خورشيد
ولي
حال متنفرم از هردو از خودم از........
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
چرا همش فكر مي كنم درست ميشه
چرا اشك جاري بشه چرا اشك جاري جوابي نداره
وقتي كه مرگ ارزوي دست نيافتني است چه دليلي براي زندگي مي ماند
همش ميگم نه نبايد شكست بخورم
ولي وقتي نگاه مي كنم ميبينم بدجوري
شكستم
از اينه متنفرم چون از خودم متنفرم
چون چيزي را ميبينم كه نبايد باور كنم
هر شب شب از ناله هاي من بيزاره
و
وقت صبح وقتي چشم هايم از خواب بيدار مي شوند
تا كنار اينه مي دود به اين اميد
كه شايد كابوس ديده
ولي نه
و زبانم به حرف مي ايد كه
بايد بسوزي و بسازي
چشمتون روز بد نبینه
این خیلی حال کرد اسمش رو توی وبلاگ اوردیم
بعد از اون خیلی به ما سر میزنه تازه فهمیدم که خیلی ادمه بی شعوریه اما خب
شعر های خوبی داره سر ی بعد سروده های جدیدش رو میزارم تو وب
اقاجون شاعری خب باش چرا این قدر کلاس میزاری
اینم شعرت دیگه چی میخای
بشنو ازني چون حكايت مي كند وزجدايي ها شكايت مي كند
خدایش بیامرزد
ازاشعار بیاد ماندنی او
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چر
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده انست که نامش به نکویی نبرند
*****
در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق میرفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفتهای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده میجهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را پاچین عفاف می دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را مان ند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته میشد مردم همه میجهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و وحش از جحر انجم ز سپهرمی رمیدند
این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند
ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی درگذشت .آرامگاه ایرج میرزا در گورستان ظهیرالدوله در دربند بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران قرار دارد
اوس کریم نوکرتیم
دوستان می خوام یه داستان براتون بگم که اشک از چشماتون بباره خب
اماده این دیگه
شرمنده باشه دفعه ی بعد
حالا می خوام یه موضوع جالب رو بهتون بگم
موضوع درباره ی یک غول اسا یک موجود که حاصل ترکیب چندین نسخه ژنتیک از چندین طایفه به نام های بندری کوپنی بههانی عرب ....می باشد چیزی که درباره ی او مارا شگفت زده کرده اعتیاد فصلی او می باشد زیرا از علایق او سیگار کشیدن در روز بارانی است
اگر با او برخورد کردید لازم نیست بگریزید